حال او .حال من



از کسی نمی پرسم
حالت چگونه است ؟!پلکهایم

دلتنگیهایش را درو میکند
و سرِ آستینهایم
خیسِ اشکِ عصیان های ناکامِ اوست !

از کسی نمی پرسم
کوله بارت چیست ؟!

گرسنگیم
هوسهایش را فرو می بلعد
و چینه دانم
رنگین کمانی از جنسِ غمهای اوست !

از کسی نمی پرسم
نامت چیست ؟!
نگاهم

سرگشتگیش را رسم میکند
و شناسنامه ام
خط کشیِ معوجِ خِلطِ دردهای اوست !

از کسی نمیپرسم
برای چه میخندی ؟!
حسرتهایم

ناگزیرش را رنگ می کند
وصورتکهایم
همه آغوش گشاده بر چینشِ احساسات اوست !

از احوال کسی هیچ نمی پرسم...
و تو نیزهیچ مپرس !
......

آه های داغ رنگِ من
تمامیتِ زندگی او را

نقشی از هو میکند
بر شیشه ی سردِ خستگی زمین!

و من
در رختخوابِ پَر ِرنجهای او
نرم نرم میمیرم !
وآنگاه ...

تو در لباسِ ناهشیاری من
ادامه خواهی داد ...

در زندگی ،
قطره ، قطره .....
مردن را !
















[ سهشنبه 01 اسفند 1391 ] [ 16:50 ] [ shamimeshgh_m ]
[
ارسال نظر(3)
]








